ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر

۱۲ مطلب در خرداد ۱۳۹۰ ثبت شده است

اهمیت بسیار زیادی که در دین مسیحیت به جهنم داده می شود، این تصور را ایجاد می کند که جهنم جایگاه مهمی را در تورات و کتاب مقدسی که منبع وحی، لاهوت و عقاید است؛ اشغال کرده است، ولی چنین نیست و با کمال تعجب در این کتابها ذکری از جهنم بعنوان محلی برای عقاب در جهان آخرت، به میان نیامده است. این درحالی است که عهد قدیم، حداقل تا قرن سوم قبل از میلاد را شامل می شده است؛ یعنی عصر متأخری که تمام دینهای دیگر، عقاید راسخی دربارۀ جهنم داشتند.

به هنگام ظهور مسیحیت، در میان یهودی ها، نظریات مختلفی دربارۀ جهنم داشته است که عهد جدید به طور کامل در این باره سکوت کرده است ولی در میان متون خاصی که همان ادبیات تخیلی باشد، صورتهای اولیۀ عذاب، در میان کرم ها و آتش ها نشان داده شده است و این صورتها معنای سمبلیک خویش را در میان مردم به سرعت از دست داد و بعنوان اموری واقعی پذیرفته شد.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۰ ، ۱۶:۱۰
بهنام جدی بالابیگلو

یکی از بهترین اصحاب و یاوران پیامبر( صلوات الله علیه و آله وسلم) بود. او بزرگ و آقای انصار و از نخستین کسانی از مردم مدینه بود که اسلام آوردو پیامبر را به مدینه دعوت کرد. او بازوی ولایت و رسالت بود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ خرداد ۹۰ ، ۱۶:۰۸
بهنام جدی بالابیگلو

به چهرۀ ماه نگاه می کنم، به چشمهایش، به لبخند ملیح اش...

امشب چهرۀ نورانی ماه، کمی ملتهب شده،

گویا که سرخی خون های مسلمانان بیدار شده، او را هم ملتهب کرده!!!

ای ماه چرا اینگونه نگرانی؟

حتما" شنیده ای که امشب، زمین می خواهد سایه های سنگین خود را روی تو بیاندازد؟

ویا از دیدن جنایتهای سنگین بشر که شبهای تاریک را سیاه تر کرده، خشم گرفته ای؟

ای ماه! ببین که چگونه ناموس شیعیان بحرینی زیر چکمه های یهودیان آل سعود له می شود!!

آیا می خواهی گریه کنی بر پهلوهای شکستۀ شیعیان بحرینی؟

ای ماه!

بگو!

از رازهایی که زمین در سینه اش پنهان کرده! بگو از لرزش صبح قیامت، بگو از شکافتن آسمان و فروریختن ستارگان!

بگو از خبر بزرگ!! و برخاستن مردگان و هیاهوی گورستان!!

بگو!!

بگو که در تاریکی محشر، ماه آسمانها نخواهی بود و چشمها را در تاریکی ها تنها خواهی گذاشت.

ای ماه بگو!!

روز لرزه ها، روزی که زمین رازهای خود را خواهد گفت، روزیست که برای بیدار شدن دیر شده...

ای ماهی که به روشن کردن تاریکی ها عادت کرده ای !

بگو!

...

ماه را می بینم که آرام آرام، تاریکی بر او غلبه می کند، گویا که زبان باز کرده و حرف می زند، می خواهد بگوید...

از روزی که در آسمانها ماهی نخواهد بود...

می خواهد بگوید از روز تاریک شدن ماه و خورشید

می خواهد خبر دهد از خبری که در راه است.

می خواهد خبر دهد از خبر بزرگ، نبأ عظیم...

عجب ولوله ای است در آسمان، گویا که ماه داستان سنگین دیگری را در پهنۀ افق بازگو می کند.

حکایت شکافتن کعبه و برخاستن نبأ عظیم، خورشید محشر، علی بن ابیطالب...

حکایت تلألوأ نوری که از زمین بر او تابیده.

ای ماه! پس گریه هایت برای چیست؟

چرا دلت گرفته؟

نمی دانی که آسمان محشر بدون خورشید نخواهد بود؟

نمی دانی که در روز قیامت، سایه های سنگین زمین هیچ ماهی را ملتهب نخواهد کرد؟

...

می دانی که علی آمده، بازهم افسرده ای؟؟؟

تاریکی آرام آرام بر ماه غلبه می کند، گویا که ابرهای غم چهره اش را پوشانده است.

او همان ماهی است که دردل های علی را در سینۀ نخلستانها شنیده...

او همان ماهی است که تشییع جنازۀ فاطمه را دیده...

او همان ماهی است که بر پیکرهای پاره پارۀ کربلائیان تابیده...

او همان ماهی است که خرابه ها را روشن کرده...

...

واو همان ماهی است که غم را در چهرۀ وحشت زدۀ یتیمان بحرینی می بیند...

ای ماه اینهمه راز را چگونه در سینه ات پنهان کرده ای؟

ای ماه! بگو

بگو از خبر بزرگ

بگو از رازهای سنگین

بگو از داستان های غربت علی و فرزندانش

بگو که خدا، گریۀ یتیمان بحرینی را فراموش نخواهد کرد.

بگو که خدا، آل سعود را به پای میز محاکمه خواهد کشید

بگو!

از زنجیرهایی که به پاهای سعودیان بسته خواهد شد.

بگو!

از قلاده هایی که بر گردن یهودیان آل سعود انداخته خواهد شد.

بگو!

ای ماه!

بگو که خدا فراموش نمی کند!

بگو که خدا فراموش نخواهد کرد که :

چگونه رقیه صورتش را روی صورت بابا گذاشته بود...

ای ماه! بگو

بگو که خداوند غصه را از دل شیعیان برخواهد داشت.

بگو که خداوند یتیمان را نوازش خواهد کرد.

بگو که خداوند انتقام خواهد گرفت.

بگو!

از آتشی که برای سنگین دلان آماده شده.

از سیاهچال هایی که برای سگان ساخته شده،

از پلی که روی جهنم زده شده

ای ماه بگو!

بگو!

بگو! ازخبر بزرگ، بگو از گداختن آسمان، بگو از برخاستن مردگان، بگو از کابوس های ظالمان...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ خرداد ۹۰ ، ۲۱:۱۹
بهنام جدی بالابیگلو

کلمۀ جهنم 77 بار در قرآن ذکر شده است که 48 مرتبۀ آن در سوره های مکی و 49 مرتبۀ آن در سوره های مدنی است، و کلماتی نظیر جحیم 26 مرتبه و نار 145مرتبه ذکر شده اند. در مجموع ، آیات مربوط به دوزخ و تفاصیل آن، در حدود 400 آیه است و از آیات وارده دربارۀ بهشت بیشتر است. و جهنم دارای عناوین و صفاتی است که برخی از آنها عبارتند از النار، اشدالعذاب، عذاب مهین، عذاب الیم، عذاب عظیم، عذاب الحریق، عذاب الخلد، عذاب الاکبر، عذاب الحمیم، عذاب الهون، سعیر، جحیم، سقر، دارالاخلد، شرالمکان و ...

در قرآن آمده است که:

لها سبعه ابواب لکل باب منهم جزء مقسوم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۰ ، ۱۸:۳۳
بهنام جدی بالابیگلو

در روایات آمده همانطوری که انسانها محشور می شوند، حیوانات هم محشور می شوند. ولی حیوانات سر به سجده می گذارند. در این هنگام فرشتگان خطاب به حیوانات می گویند که امروز روز عمل نیست بلکه روز ثواب و عذاب است حیوانات جواب می دهند: این سجده، سجدۀ شکر بود برای اینکه خداوند ما را از نوع انسان خلق نکرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۰ ، ۱۸:۲۹
بهنام جدی بالابیگلو

در روز قیامت هر فردی را بلند می کنند تا همه او را ببینند، آنگاه منادی ندا می کند: هر کس به این شخص حقی دارد بیاید آنگاه طالبین حقوق به او رو می آورند و کسانی را که شاید اصلا" خودش احتمال نمی داده حقوقشان را اداء نکرده اطرافش را می گیرند. برای یک درهم مال هفتصد رکعت نماز مقبول را باید بدهد.

روز قیامت بقدری روز سختی می شود که برادر از برادر، پسر از پدر، مادر از پسر، زن از شوهر و شوهر از زن فرار می کند، از ترس اینکه نکند حق خود را مطالبه نماید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۰ ، ۱۸:۲۸
بهنام جدی بالابیگلو

امشب شب آرزوهاست و هرکسی در رویاهای خود آرزویی پنهان کرده.و من هم نشسته ام و آرزو می کنم...

آرزو می کنم:

که لحظۀ آخر،

لحظه ای که امیدی برای ادامۀ نفس کشیدن ندارم...

لحظه ای که چاره ای جز رفتن نمی بینم...

لحظه ای که پوسیدن در قبرستان و همنشینی مردگان را پیش روی خود می بینم...

لحظه ای که قلبم، آخرین تلاش های خود را برای نجات من می کند...

لحظه ای که زبانم سکوت می کند و چشمهایم حرف می زنند...

لحظه ای که به گذشته ها نگاه می کنم...

دلم نگیرد.

امشب شب آرزوهاست و منهم آرزویی دارم...

آرزو میکنم:

لحظه ای که بدنم را داخل قبر می گذارند...

لحظه ای که همه برمی گردند و من تنها می مانم...

لحظه ای که آینده ای مبهم را پیش روی خود می بینم...

لحظه ای که تاریکی ها تمامی کابوس ها را بر سرم ویران می کنند...

لحظه ای که توانی برای گریستن ندارم...

لحظه ای که غربت را لمس می کنم و خود را فقیر می بینم...

لحظه ای که به گذشته ها نگاه می کنم...

دلم نگیرد.

امشب شب آرزوهاست و منهم آرزویی دارم...

لحظۀ برخاستن از قبر...

لحظه ای که مرا برای حساب کارهایم بیدار می کنند...

لحظه ای که خاک را از سر و صورتم پاک می کنم...

لحظه ای که تاریکی قیامت را احساس می کنم...

لحظه ای که ترس را لمس می کنم...

لحظه ای که به گذشته ها نگاه می کنم...

دلم نگیرد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۰ ، ۱۸:۲۷
بهنام جدی بالابیگلو
کجاست سوسوی امید؟ کجا رفت شیرینی لبخند بچه ها؟ کجا رفت خانه ای که برای راحتی خود ساخته بودم که اینگونه روی خاک خوابیده ام؟ ای قبر! کی خواهی شکافت که سینه ام را تنگ می فشاری؟ نمی دانی که آرزوی دیدن بچه هایم رادارم؟ ای قبر! مدارا کن، با منی که گم شده ام، با منی که آرزوهایم را فراموش کرده ام، با منی که امیدم را باخته ام، با منی که اسیر تاریکی ها شده ام... ای قبر! مدارا کن، با زندانی خود که بدن پوسیده اش طاقت شکنجه های اسارت را ندارد. ای قبر! مدارا کن با این خفتۀ اسیر شده در کابوس ها و فراموش شده از ذهن ها که من سفیدپوش غربتم، خوابیده روی خاک و سنگ و شیرین ترین لحظه هایم را گم کرده ام.

 

 

چرخ گردون ز آسمان کوبیده اینسان بر زمینم

آسمان قبر هزاران ناله کنده بر جبینم...

تار غم گسترده پرده روی چشم نازنینم

خون شده از بسکه مالیدم بدیده آستینم

کوبکو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم

اشک من در وادی آوارگان آواره گشته

درد جانسوز مرا بیچارگیها چاره گشته

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ خرداد ۹۰ ، ۱۵:۰۳
بهنام جدی بالابیگلو

چیزی که بسیار جالب توجه است این است که بعد از قرن ها پافشاری پیروزمندانه بر عذاب ابدی، به ناگاه سکوت مطلقی در مورد این عقیدۀ بسیار مهم بر فضای کلیساها حاکم شد.

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۰ ، ۰۸:۰۴
بهنام جدی بالابیگلو

درحدود سال 1680 میلادی، اولین شک ها و تردیدها در مورد کارایی ایجاد ترس از جهنم، به وسیلۀ واعظان مسیحی بیان گردید. آنها می دیدند که از موعظه های خویش نتیجه ای نمی گیرند و این چیزی بود که اکثر واعظان از آن ها گله می کردند.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۰ ، ۰۸:۰۳
بهنام جدی بالابیگلو