ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
آخرین نظرات

۱۵ مطلب در مهر ۱۳۹۳ ثبت شده است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ مهر ۹۳ ، ۲۰:۵۲
بهنام جدی بالابیگلو

 

شیخ محمد هیدجى، حکیم و عارف بسیار نام آور و والا مقام، و از علماى بزرگ تهران بود. یکى از شاگردان ایشان به نام آخوند ملاعلى همدانى (رحمه‏الله علیه) تابستان سال 1357 (ه.ش.) نزدیک پیروزى انقلاب، رحلت کرد. من یزد بودم‏ که خبر ارتحالشان را شندیم و در آنجا جلسه عظیمى گرفتند. آقاى هیدجى در مدرسه منیریه‏ تهران، وصل به حرم مطهر سیدناصرادین معروف به سیدنصرالدین در خیابان پاچنار تهران، حجره‏اى داشت و تا آخر عمر هم در همان حجره سکونت داشت و زندگى مى‏کرد. هر درسى که از او مى‏خواستند، مى‏گفت. ایشان موت اختیارى را با این که حکیم و عارف و فیلسوف بود، انکار مى‏کرد و مى‏گفت نمى‏شود آدم با اختیار و اراده خودش، خودش را بمیراند. بعد هم با اراده خودش، خودش را زنده بکند. هرچه با این بزرگوار بحث مى‏کردند که قانعش کنند، قانع نمى‏شد و مى‏گفت: از محالات است. شبى در همان مدرسه و در حجره خودش، وقتى بعد از نماز عشاء مشغول خواندن تعقیبات بود، ناگهان یک پیرمرد به ظاهر عوام و بى‏سواد، در حالى که عصایى دستش بود، وارد حجره آقاى هیدجى شد. سلامى کرد و بعد نشست و عصایش را یک گوشه‏اى گذاشت، و گفت: جناب آخوند، تو را با این حرف‏ها چکار؟ هیدجى فرمود: کدام حرف؟ پیرمرد گفت: همین که موت اختیارى را انکار مى‏کنى و مى‏گویى جزء محالات و ممتنعات است. تو را با این حرف‏ها چکار؟

هیدجى نمى‏دانست که این کیست. (انسان را که با قیافه و صورت و شکل و لباس و عنوان و نشان نمى‏توان شناخت و بسیارى از نشان‏دارها هستند که نشان دنیایى دارند، ولى نشانى از معرفت و توحید و حقیقت ندارند، و بسیارى از گمنامان و بى‏نشانها هستند که نشانى از ظواهر دنیا و مقامات و سمت دنیوى ندارند اما نشانه‏هاى بسیار عالى و بالا از معرفت و معنویت دارند.) و لذا حکیم هیدجى گفت: این حرفها چیست که تو مى‏گویى؟ ما حکیم و عارف و فیلسوفیم. کارمان بحث و تحقیق و تحلیل است و باید با این مسائل سر و کار داشته باشیم، ما درس مى‏گوییم، بحث مى‏کنیم، رد و ایراد داریم، نفى و اثبات داریم، کار، کار ما است و لذا با دیلیل و برهان، موت و مرگ اختیارى را رد مى‏کنیم.

پیرمرد یک تبسمى کرد و سرى تکان داد و گفت: شما منکر موت اختیارى هستید؟ گفت: بله. پیرمرد گفت: حالا نگاه کن. بعد این پیرمرد جلوى چشم حکیم هیدجى به پشت خوابید و پاها را به سمت قبله کرد، بعد هم گفت: انالله و اناالیه راجعون. این را گفت و مرد. علامه هیدجى نگاه کرد و دید مثل اینکه ده‏ها سال است این بنده خدا دارفانى را وداع گفته و از این نشأه به نشأه دیگر رفته است. سخت مضطرب و متوحش و آشفته خاطر شد که این چه مصیبت و بلایى بود که امشب بر سر من آمده، اگر حکومت بفهمد، چه جوابى بدهم، متهم مى‏شوم به آدم‏کشى. مى‏گویند این پیرمرد را آوردى در حجره و خفه کردى.

سراسیمه مى‏آید در حیاط مدرسه و طلاب و شاگردانش را صدا مى‏زند. آنها مى‏آیند و مى‏بینند این پیرمرد گویا سالهاى سال است که از دارفانى رفته. سخت پریشان مى‏شوند و بعد به این فکر مى‏افتند که به خادم بگویند تابوتى بیاورد تا این جنازه را در آن بگذارند و به شبستان مدرسه منتقل کنند که شب آنجا بماند و روز بعد تجهیز و تدفین و تغسیل بشود و استشهادى بشود که این پیرمرد با مرگ طبیعى از دنیا رفته است. اینها در فکر آوردن تابوت و بردن جسد بودند که یکباره دیدند این بنده خدا، خودش را تکانى داد و رو به قبله نشست و گفت: بسم الله الرحمن الرحیم، بعد لبخندى زد و به هیدجى گفت: حالا موت اختیارى را باور کردى. باور کردى که آدم مى‏تواند به جایى برسد که هر وقت اراده کرد، بیمرد، بعد هم بتواند خودش را با اراده خدا زنده کند، که از این به خلع و لبس تعبیر مى‏شود.

هیدجى گفت:

والله باور کردم، ولى نزدیک بوکه قالب تهى کنم. این چه مصیبتى بوکه بر سرم آوردى. ترسیدم که نکند متهم به قتل و کشتن تو بشوم. بعد پیرمرد گفت: آقاى هیدجى، این کار به خواندن، نوشتن، گفتن، مطالعه کردن و تدریس بستگى ندارد، بلکه بعضى از مسائل از راه تهذیب نفس و تعبد به دست مى‏آید

منبع: بحثى پیرامون معاد
(تفسیر آیات سوره قیامت)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۳ ، ۲۱:۱۶
بهنام جدی بالابیگلو

 شوخی با نامحرم

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ مهر ۹۳ ، ۱۶:۱۹
بهنام جدی بالابیگلو
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۳ ، ۲۱:۱۸
بهنام جدی بالابیگلو

 

امام جعفر صادق (علیه السلام) می فرماید:

«کسی که گرسنگی مؤمنی را برطرف کند، خداوند متعال سفره ای در بهشت برای وی می گستراند. سفره ای که به گستردگی همه جن و انس است.» 

«مَنْ أَشْبَعَ جَوْعَةَ مُؤْمِنٍ وَضَعَ اللَّهُ لَهُ مَائِدَةً فِی الْجَنَّةِ یَصْدُرُ عَنْهَا الثَّقَلَانِ جَمِیعاً.

 وسائل ‏الشیعة، ج۲۴، ص۳۲۴٫

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«کسی که سه نفر از مؤمنین را اطعام کند، خداوند متعال در سه باغ از ملکوت آسمان ها او را اطعام نماید: باغ فردوس، باغ بهشت عدن و باغ طوبی. طوبی درختی است در بهشت عدن و خداوند با دوست (رحمت) خود آن را کاسته است».

مَنْ أَطْعَمَ ثَلَاثَ نَفَرٍ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِنْ ثَلَاثِ جِنَانِ مَلَکُوتِ السَّمَاءِ: الْفِرْدَوْسِ وَ جَنَّةِ عَدْنٍ وَ طُوبَى وَ هِیَ شَجَرَةٌ مِنْ جَنَّةِ عَدْنٍ غَرَسَهَا رَبِّی بِیَدِهِ.

 وسائل ‏الشیعة، ج۲۴، ص۳۲۴٫ 

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«کسی که برادرش را در راه خداوند اطعام کند، اجر او همانند کسی است که ” فِئَاماً” از مردم را اطعام کرده باشد. سؤال شد: «منظور از “فئام” چیست؟ حضرت فرمود: «یکصد هزار نفر از مردم».

مَنْ أَطْعَمَ أَخَاهُ فِی اللَّهِ کَانَ لَهُ مِنَ الْأَجْرِ مِثْلُ مَنْ أَطْعَمَ فِئَاماً مِنَ النَّاسِ قُلْتُ مَا الْفِئَامُ قَالَ مِائَةُ أَلْفٍ مِنَ النَّاسِ.

 وسائل ‏الشیعة، ج۲۴، ص۳۲۴٫

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«کسی که گرسنه ای را اطعام کند، خداوند متعال، نهری در بهشت برای وی جاری می سازد».

«مَنْ أَشْبَعَ جَائِعاً أَجْرَى اللَّهُ لَهُ نَهَراً فِی الْجَنَّةِ»


 . وسائل ‏الشیعة، ج۲۴، ص۳۲۵٫

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«همانا از دوست داشتنی ترین اعمال نزد خدای یکتا، سیر کردن مؤمنی از گرسنگی یا برطرف گردن غم و اندوه وی و یا پرداخت دیون و بدهی او می باشد.

«مِنْ أَحَبِّ الْأَعْمَالِ إِلَى اللَّهِ إِشْبَاعُ جَوْعَةِ الْمُؤْمِنِ أَوْ تَنْفِیسُ کُرْبَتِهِ أَوْ قَضَاءُ دَیْنِهِ»

 وسائل‏ الشیعة، ج۲۴، ص۳۲۵٫

امام صادق (علیه السلام) می فرماید:

«کسی که مسلمانی را اطعام کند تا اینکه سیر گردد، احدی از مخلوقات بجز خدای رب العالمین، اجر و پاداش او را نمی داند. نه ملک مقربی و نه نبی مرسلی!» .

سپس امام فرمود:

«از جمله اموری که موجب بهشت و مغفرت الهی می گردند: اطعام طعام، در هنگامۀ گرسنگی است.»

آن گاه، این آیه را تلاوت فرمود:

«أَوْ إِطْعامٌ فی‏ یَوْمٍ ذی مَسْغَبَةٍ * یَتیماً ذا مَقْرَبَةٍ * أَوْ مِسْکیناً ذا مَتْرَبَةٍ»

. سوره بلد، آیات۱۴ تا ۱۶٫

 

« یا غذا دادن در روز گرسنگى .. * یتیمى از خویشاوندان * یا مستمندى خاک‏نشین را»

«مَنْ أَطْعَمَ مُسْلِماً حَتَّى یُشْبِعَهُ لَمْ یَدْرِ أَحَدٌ مِنْ خَلْقِ اللَّهِ مَا لَهُ مِنَ الْأَجْرِ فِی الْآخِرَةِ لَا مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لَا نَبِیٌّ مُرْسَلٌ إِلَّا اللَّهُ رَبُّ الْعَالَمِینَ ثُمَّ قَالَ مِنْ مُوجِبَاتِ الْجَنَّةِ وَ الْمَغْفِرَةِ إِطْعَامُ الطَّعَامِ السَّغْبَانَ ثُمَّ تَلَا قَوْلَ اللَّهِ تَعَالَى أَوْ إِطْعامٌ فِی یَوْمٍ ذِی مَسْغَبَةٍ یَتِیماً ذا مَقْرَبَةٍ أَوْ مِسْکِیناً ذا مَتْرَبَةٍ ثُمَّ کانَ مِنَ الَّذِینَ آمَنُوا».

. وسائل ‏الشیعة، ج۲۴، ص۳۲۶٫

اطعام طعام از روی خودنمایی

پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله) می فرماید:

«کسی که به خاطر خودنمایی غذایی به مردم بخوراند، خداوند همانند آن غذا را از صدید جهنم به وی خواهد خوراند. و آن غذا را آتشی در شکمش می گرداند تا آن که از قضاوت میان مردم فارغ گردد».

«مَنْ أَطْعَمَ طَعَاماً رِیَاءً وَ سُمْعَةً أَطْعَمَهُ اللَّهُ مِثْلَهُ مِنْ صَدِیدِ جَهَنَّمَ وَ جَعَلَ ذَلِکَ الطَّعَامَ نَاراً فِی بَطْنِهِ حَتَّى یَقْضِیَ بَیْنَ النَّاسِ»

. وسائل‏ الشیعة، ج۲۴، ص۳۱۲٫


 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۸:۴۲
بهنام جدی بالابیگلو

قیمت عمر [شناسنامه کتاب] [دانلود کتاب]

لزوم استفاده صحیح و بهینه از عمر با استفاده از آموزه هاى قرآن و سنت است. در کتاب حاضر که متن یکى از سخنرانى هاى استاد حسین انصاریان است، به لزوم بیدارى در دنیا و بهره بردارى صحیح از عمر در راه اطاعت بندگى خداوند متعال و کسب بهشت پرداخته شده و در مورد بهره گیرى کامل از عقل و دستورات اولیاى الهى براى رسیدن به سعادت ابدى مباحثى ارائه گردیده است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۸:۲۲
بهنام جدی بالابیگلو
پژوهشى درباره ماهیت مرگ و بهره گیرى صحیح از عمر و فرصت هاى مختلف زندگى و محاسبه اعمال دنیوى و لحظات مختلف عمر در دنیا براى آبادانى آخرت است.

کتاب: مرگ و فرصت ها [شناسنامه کتاب] [دانلود کتاب]

نویسنده: استاد انصاریان

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ مهر ۹۳ ، ۱۸:۱۱
بهنام جدی بالابیگلو

سلام بر تو ای فریادرس!

در گوشه ای نشسته ای

و روزها و شبهای ما

بیهوده می گذرد

برخیز و برکت بخش

ثانیه ها را

...

قسم به عصر که ان الانسان لفی خسر

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۳ ، ۲۲:۰۰
بهنام جدی بالابیگلو

افسران - گناهان یک شهید 16 ساله........

 

ما  همانیم  که  از  قافله  ها  جا  ماندیم

چاره ای نیست که در حسرت آنها ماندیم

آسمانـی  هـمـه  بودند  و  رفتند  آنجـا

ما که از جنس زمینیم در اینجا ماندیم

نـور  بودند  کـه  در  آیـنه ها تـابـیـد انـد

ما هم از برکت آنهاست که بینا ماندیم

این چه رازیست که رفتند سبکبال و رها

ما که عمریست در این حلِّ معما ماندیم

دل بریدند چـه راحت ز همه بـود و نـبود

آه و افسوس که ما بنده ی دنیا ماندیم

بار  بستند  به  امید  رسیدن  به  خدا

ما وصال همه شان را به تماشا ماندیم

جنگ ، خون ، آتش و ایثار ، شهیدی دیگر

قـاصـر  از  گفتن  و  درگیـر  غـزلها  ماندیم

رود  بودند  که  تا  وسعت  دریا  رفتند

قطره بودیم و در حسرت دریـا ماندیم

کـاش آن قافله سالـار نگاهی بـکـند

ما همانیم که از قافله ها جا ماندیم 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۲ مهر ۹۳ ، ۲۲:۵۷
بهنام جدی بالابیگلو
در بسیاری از آیات قرآن, تصویری روشن از قیامت ترسیم شده است. برای مثال در سوره تکویر که در پایین آورده شده است. لازم به ذکر است که تصاویر زیر تماما نمادین بوده و به هیچ وجه نشاندهنده عظمت این واقعه نیستند

 سوره التکویر
به نام خداوند رحمتگر مهربان

و آنگاه که کوهها به
رفتار آیند

و آنگه که ستارگان همی ‏تیره شوند

آنگاه که خورشید به هم درپیچد

وقتى شتران ماده وانهاده شوند

و آنگه که وحوش را همى ‏گرد آرند

دریاها آنگه که جوشان گردند

و آنگاه که جانها به هم درپیوندند

پرسند چو زان دخترک زنده به‏ گور

به کدامین گناه کشته شده است

و آنگاه که نامه ‏ها زهم بگشایند

و آنگاه که آسمان زجا کنده شود

و آنگه که جحیم را برافروزانند

و آنگه که بهشت را فرا پیش آرند

هر نفس بداند چه فراهم دیده

نه نه سوگند به اختران گردان

کز دیده نهان شوند و از نو آیند

سوگند به شب چون پشت گرداند

سوگند به صبح چون دمیدن گیرد

که [قرآن] سخن فرستاده بزرگوارى است 





و [قرآن] نیست ‏سخن شیطان رجیم (۲۵)

 

وَمَا هُوَ بِقَوْلِ شَیْطَانٍ رَجِیمٍ ﴿۲۵﴾

پس به کجا میروید (۲۶)

 

فَأَیْنَ تَذْهَبُونَ ﴿۲۶﴾

این [قرآن مجید] جز پندى براى عالمیان نیست (۲۷)

 

إِنْ هُوَ إِلَّا ذِکْرٌ لِّلْعَالَمِینَ ﴿۲۷﴾

براى هر یک از شما که خواهد به راه راست رود (۲۸)

 

لِمَن شَاء مِنکُمْ أَن یَسْتَقِیمَ ﴿۲۸﴾

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۱ مهر ۹۳ ، ۲۲:۱۸
بهنام جدی بالابیگلو