ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی
دوشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۰، ۰۲:۱۵ ق.ظ

خدا از سلطان محمود بزرگتر است

خدا از سلطان محمود بزرگتر است

روزی سلطان محمود غزنوی، بر لب ایوان بارگاه خود قدم می زد، چشمش به زن نجاری افتاد. طبع هوسبازش به سراغش آمد و فریب شیطان را خورد. از وزیرش راه چاره ای خواست.

وزیر که خیلی حیله گر بود، گفت:

اگر شاه این راز را فاش کند یا بخواهد علنی نجار را بکشد، خیلی بد می شود. چه خوب است به نجار ایرادی بگیریم و به او بگوئیم: در مدت یک شبانه روز باید برای ما یک بار جو از چوب بتراشی؛ اگر از یک بار حتی یک سیر هم کم باشد، تو را بدون چون و چرا خواهیم کشت؛

سلطان ستمگر به هوش وزیر آفرین گفت و او را مأمور این کار کرد.

وزیر رفت به خانۀ نجار و گفت:

- تا فردا باید یک بار جو از چوب بتراشی؛ و تحویل دهی!

نجار بیچاره که از همه جا بی خبر بود و نمی دانست که سلطان محمود می خواهد با این بهانه او را دنبال نخود سیاه بفرستد، نزدیک بود از ترس قالب تهی کند.

با ترس و وحشت آمد و قضیه را به زنش گفت و راه چاره خواست.

زن نجار که خیلی دانا و هوشیار و عفیفه و پاکدامن بود، به اصل مطلب پی برد و به شوهرش گفت:

چرا خودت را باخته ای؟...

ترس نکن، خدا از سلطان محمود بزرگتر است.

هرچه زن او را دلداری می داد؛ بی نتیجه بود.

شب که شد، مرد نجار مشغول کار و تراشیدن جو از چوب شد و زنش مرتب می گفت:

-بلند شو و با فکر راحت بخواب، تا صبح خدا بزرگ است...

نجار به رختخواب هم که رفت، آرام نداشت و خوابش نمی برد.

صبح که شد، او دید فقط توانسته است یک مشت جو بتراشد؛ بنابرین با زنش وداع کرد و گفت:

-الآن غلامان شاه می آیند و مرا می برند و به چوبۀ دار می کشند.

زن بازهم گفت:

- نترس خدا از سلطان محمود بزرگتر است.

در این هنگام، در خانه به صدا درآمد. رنگ از صورت نجار پرید و نزدیک بود که روح از تنش پرواز کند. به زنش گفت:

من که قادر نیستم، تو برو جواب بده.

زن رفت در را باز کرد و دید نوکران سلطان محمود آمده اند، پرسید:

- با کی کار دارید؟

- گفتند شوهرت را می خواهیم.

زن با نگرانی بسیار زیاد پرسید:

- چه بلایی می خواهید بر سرش بیاورید؟

یکی از نوکرها گفت:

سلطان محمود مرده و شوهرت باید برای او تابوت درست کند!

زن با خوشحالی برگشت و به شوهرش گفت:

نگفتم که ترس نداشته باش؛ زیرا خدا از سلطان محمود بزرگتر است.

نجار باورش نمی شد اما وقتی از نزدیک جسد سلطان را دید، باورش شد.

 



نوشته شده توسط بهنام جدی بالابیگلو
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
پربیننده ترین مطالب

خدا از سلطان محمود بزرگتر است

دوشنبه, ۲۲ فروردين ۱۳۹۰، ۰۲:۱۵ ق.ظ

خدا از سلطان محمود بزرگتر است

روزی سلطان محمود غزنوی، بر لب ایوان بارگاه خود قدم می زد، چشمش به زن نجاری افتاد. طبع هوسبازش به سراغش آمد و فریب شیطان را خورد. از وزیرش راه چاره ای خواست.

وزیر که خیلی حیله گر بود، گفت:

اگر شاه این راز را فاش کند یا بخواهد علنی نجار را بکشد، خیلی بد می شود. چه خوب است به نجار ایرادی بگیریم و به او بگوئیم: در مدت یک شبانه روز باید برای ما یک بار جو از چوب بتراشی؛ اگر از یک بار حتی یک سیر هم کم باشد، تو را بدون چون و چرا خواهیم کشت؛

سلطان ستمگر به هوش وزیر آفرین گفت و او را مأمور این کار کرد.

وزیر رفت به خانۀ نجار و گفت:

- تا فردا باید یک بار جو از چوب بتراشی؛ و تحویل دهی!

نجار بیچاره که از همه جا بی خبر بود و نمی دانست که سلطان محمود می خواهد با این بهانه او را دنبال نخود سیاه بفرستد، نزدیک بود از ترس قالب تهی کند.

با ترس و وحشت آمد و قضیه را به زنش گفت و راه چاره خواست.

زن نجار که خیلی دانا و هوشیار و عفیفه و پاکدامن بود، به اصل مطلب پی برد و به شوهرش گفت:

چرا خودت را باخته ای؟...

ترس نکن، خدا از سلطان محمود بزرگتر است.

هرچه زن او را دلداری می داد؛ بی نتیجه بود.

شب که شد، مرد نجار مشغول کار و تراشیدن جو از چوب شد و زنش مرتب می گفت:

-بلند شو و با فکر راحت بخواب، تا صبح خدا بزرگ است...

نجار به رختخواب هم که رفت، آرام نداشت و خوابش نمی برد.

صبح که شد، او دید فقط توانسته است یک مشت جو بتراشد؛ بنابرین با زنش وداع کرد و گفت:

-الآن غلامان شاه می آیند و مرا می برند و به چوبۀ دار می کشند.

زن بازهم گفت:

- نترس خدا از سلطان محمود بزرگتر است.

در این هنگام، در خانه به صدا درآمد. رنگ از صورت نجار پرید و نزدیک بود که روح از تنش پرواز کند. به زنش گفت:

من که قادر نیستم، تو برو جواب بده.

زن رفت در را باز کرد و دید نوکران سلطان محمود آمده اند، پرسید:

- با کی کار دارید؟

- گفتند شوهرت را می خواهیم.

زن با نگرانی بسیار زیاد پرسید:

- چه بلایی می خواهید بر سرش بیاورید؟

یکی از نوکرها گفت:

سلطان محمود مرده و شوهرت باید برای او تابوت درست کند!

زن با خوشحالی برگشت و به شوهرش گفت:

نگفتم که ترس نداشته باش؛ زیرا خدا از سلطان محمود بزرگتر است.

نجار باورش نمی شد اما وقتی از نزدیک جسد سلطان را دید، باورش شد.

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۱/۲۲
بهنام جدی بالابیگلو

نظرات  (۳)

زیبا بود

دلم به یاد مدینه بهانه می گیرد سراغ باغ گلی را شبانه می گیرد
چه حکمت است که چون نام فاطمه آید برای گریه، دل من بهانه می گیرد


سلا م با مطالب و چند لوگوی زیبا ویژه فاطمیه به روزم.سر بزن.یا علی
این داستان کاملاَ دروغ است هر که جور کرده قصه پدر اندر خود ره میگه.
شریف جان!به فرض که این داستان هم دروغ و ساختگی باشه،مهم اینه که ما جنبه ی آموزنده شو در نظر بگیریم.این که در هر شرایطی از یاد خدا و غافل نشیم و امیدمونو از دست ندیم این مهمه

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">