ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
هم کاروانیان

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
آخرین مطالب سایت ندای الرحیل
آخرین دیدگاه میهمانان ندای الرحیل
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۱۶ - سلیمانی
    احسنت

❇️❇️چهار سوال قیامت❇️❇️

🌹🌹از اندرزهاى لقمان به فرزندش:

🔷🔹بدان، فردا که در برابر خداوند عز و جل قرار گیرى، از چهار چیز پرسیده مى شوى

1⃣◀️جوانى ات را در کجا نابود ساختى؛

2⃣◀️عمرت را در کجا سپرى کردى؛

3⃣◀️ثروتت را از کجا به دست آوردى؛

4⃣◀️ و آن را در کجا خرج نمودى.

🔷🔹پس براى آن روز ، آماده باش و پاسخش را فراهم ساز .

⚛ الکافی: ج 2 ص 135 ح 20 ⚛

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۲:۰۴
بهنام جدی بالابیگلو

🌹🌹از امام صادق علیه السلام پرسیدند: کار خود را بر چه اساسى استوار ساخته اى؟

✅ فرمودند: بر چهار اصل

1⃣◀️ فهمیدم که عمل مرا کسى دیگر انجام نمى دهد پس (برای انجام آن) تلاش نمودم

2⃣◀️ دانستم که خدا بر کار من آگاه است، پس (از انجام کارهای ناشایست) حیا کردم

3⃣◀️ فهمیدم که روزى مرا دیگرى نمى خورد پس آرام گرفتم؛

4⃣◀️ دانستم که پایان کار من مرگ است پس براى آن آماده شدم.

⚛ بحار الانوار: ج75، ص228 ⚛

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۲:۰۴
بهنام جدی بالابیگلو

❇️نگو بعد از مرگم کار خیر بکنید❇️

🔷🔹 یکی از سرمایه داران مدینه وصیت کرد که انبار خرمای او را پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به بینوایان انفاق کند.
پس از مرگ او، رسول خدا تمام خرماها را به فقرا داد، آن گاه یک عدد خرمای خشکیده و کم مغز برداشت و به مسلمانان فرمود:

🔶🔸سوگند به خدا که اگر خود این مرد، این یک دانه خرما را به بدبخت و گرسنه ای می داد، پاداش آن نزد پروردگار بیش از همه این انبار خرما بود که من به دست خود که پیامبر خدا هستم، به فقرا و بینوایان دادم.

⚛ لئالی الاخبار، ج۳، ص۱۰۱ ⚛

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۲:۰۳
بهنام جدی بالابیگلو

1- ریا در انفاق:

«یَا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُواْ لاَ تُبْطِلُواْ صَدَقَاتِکُم بِالْمَنِّ وَ الاذَی کَالَّذِی یُنفِقُ مَالَهُ رِئَاء النَّاسِ وَ لاَ یُوْمِنُ بِاللّهِ وَ الْیَوْمِ الآخِرِ »(بقره/264)

«ای کسانی که ایمان آورده‌اید! بخشش‌های خود را با منّت و آزار باطل نسازید همانند کسی که مال خود را برای نشان دادن به مردم، انفاق می‌کند و به خدا و روز رستاخیز ایمان نمی‌آورد.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۲:۰۱
بهنام جدی بالابیگلو

آیت‌الله بهجت قدس‌سره:

📝 ما باید اهل محاسبه باشیم. هرچند اهل توبه نباشیم و تدارک نکنیم، خود محاسبه مطلوب است. اگر بدانیم فلان‌روز حسینی علیه‌السلام و فلان‌روز یزیدی هستیم، بهتر از این است که اصلاً ندانیم یزیدی هستیم یا حسینی. سرانجام ممکن است روزی به خود بیاییم و بخواهیم تدارک کنیم.

📚 (در محضر بهجت، ج٢، ص۴٢٧)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۲:۰۰
بهنام جدی بالابیگلو

❇️حضرت عزرائیل سلام الله علیه

شبانه‌ روز پنج بار به هر خانه نگاه می‌کند✅

پیامبر اکرم(ص) فرمود: این پنج بار در اوقات پنجگانه نماز است تا ببیند آنها در موقع نماز، چه می‌کنند. هر خانه که در آن به نماز، در پنج وقت خود اهمیت داده شود، حضرت عزرائیل شهادتین را تلقین صاحب آن خانه می‌کند.
✨🍃🌸🍃✨

باز در این زمینه رسول خدا(ص) فرمود: «نوروا بیوتکم بتلاوة القرآن و لا تتخذوها قبورا کما فعلت الیهود و النصاری، صلوا فی الکنائس والبیع و عطلوا بیوتهم»

خانه‌هایتان را با خواندن قرآن روشن کنید. اگر عده‌ای با هم در محلی زندگی می‌کنند که نه آثار علمی دارند، و نه خدمتی به اسلام و مسلمین می‌کنند، آنجا دیگر خانه نیست؛ بلکه مقبره‌ای خانوادگی است که عده‌ای مرده در آنجا هستند.

اگر اثری از این خانه برنخیزد، تبدیل به مقبره خانوادگی می‌شود. بگذارید از خانه شما به جامعه نور برسد. عبادت‌های عمومی را در مسجد و عبادت‌های خصوصی را در منازل انجام دهید

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۹
بهنام جدی بالابیگلو

👌این سوالی است که بهشتیان از جهنمیان میپرسند:

🔹ما سَلَکَکُمْ فِی سَقَر
🔹قالُوالَمْ نَکُ مِنَ الْمُصَلِّین
🔹ولَمْ نَکُ نُطْعِمُ الْمِسْکِین
🔹وکُنَّانَخُوضُ مَعَ الْخَائِضِین
🔹وکُنَّا نُکَذِّبُ بِیَوْمِ الدِّین

✍که چه چیز باعث شد شما جهنمی شوید؟
اهل جهنم در پاسخ می گویند👇
💢اهل نماز نبودیم
💢اطعام فقرا نکردیم
💢اهل باطل و شرکت در مجالس باطل بودیم
💢قیامت را تکذیب می کردیم

📚سوره مدثر، آیات ۴۲ تا ۴۶

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۸
بهنام جدی بالابیگلو

🌱🕊


⭕️✍حکایتی زیبا و خواندنی
از نوشته های زیبای شهید آوینی,,,

سوار تاکسی بین شهری شدم، مسیرم تهران بود.
اصلا با راننده درباره مقدار کرایه صحبتی نکردم از بابت پول هم نگران نبودم
اما وسط راه که بیابان بود، دست کردم تو جیب راست شلوارم ولی پول نبود…! جیب چپ نبود… جیب پیرهنم!
نبود که نبود … گفتم حتما تو کیفمه!
اما خبری از پول نبود…
به راننده گفتم: اگر کسی رو سوار کردی و بعد از طی یک مسیری به شما گفت که پول همراهم نیست، چیکار میکردی ؟!!
گفت: به قیافه اش نگاه می کنم!

گفتم : الان فرض کن من همان کسی باشم که این اتفاق براش افتاده…!!! یکدفعه کمی از سرعتش کم کرد و نگاهی از آینه به من انداخت
و گفت : به قیافه ات نمیاد که آدم بدی باشی ، می رسونمت … .

خدای من!
من مسیر زندگی ام رو با تو طی کردم به خیال اینکه توشه ای دارم
اما الان هرچه نگاه می کنم ، می بینم هیچی ندارم، خالیه خالی ام …
فقط یک آه و افسوس که مفت عمرم از دست رفت …

خدایا ما رو می رسونی؟؟؟ یا همین جا وسط این بیابان سردرگمی پیاده مون میکنی؟؟؟
الهی و ربی من لی غیرک ...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۷
بهنام جدی بالابیگلو

امام على علیه السلام :

برخوردارى فریفته شدگان به دنیا، تو را نفریبد؛
زیرا آن برخوردارى سایه اى گذراست

غرر الحکم، حدیث 10406

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۶
بهنام جدی بالابیگلو

🔲 این داستان را «ابن جوزی» نقل میکند که:


در بلخ مردی علوی (از سادات منتسب به امیرالمؤمنین علی ع) زندگی میکرد تا اینکه بیمار شد و بعد از دنیا رفت.


همسرش گفت:

با دخترانم به سمرقند رفتم، تا مردم کمتر ما را سرزنش کنند و در سرمای شدید وارد این شهر شدم و دخترانم را به مسجد بردم و خودم برای تهیّه چیزی بیرون آمدم.

دیدم مردم در اطراف شیخی اجتماع کرده اند،

پرسیدم:

او کیست؟

گفتند:

شیخ شهر است.

من نیز نزد او رفتم و حال و روزم را شرح دادم ولی او گفت:

دلیلی بر سیادتت بیاور؟

و توجّهی به من نکرد و من هم به مسجد بازگشتم.

در راه پیر مردی را در مغازهای دیدم که تعدادی در اطرافش جمعاند،
پرسیدم:

او کیست؟

گفتند:

او شخصی مجوسی است،

با خود گفتم:

نزد او بروم شاید فرجی شود؟

لذا نزد وی رفته و جریان را شرح دادم.

او خادم را صدا زد و گفت:

برو و همسرم را خبر کن، تا به اینجا بیاید،
پس از چند لحظه بانویی با چند کنیز بیرون آمد.

شوهرش به او گفت:

با این زن به فلان مسجد برو و دخترانش را به خانه بیاور؟

سیده میگوید:

همراه این زن به منزل او آمدیم و جایی را در خانهاش به ما اختصاص داد و به حمام برد و لباسهای فاخر بر ما پوشاند


و انواع خوراکها را به ما داد و آن شب را به راحتی سپری کردیم.
در نیمه های شب شیخ مسلمان شهر در خواب دید، قیامت برپاست و پرچم پیامبر(ص) بر بالای سرش بلند شد.


در آنجا قصری سبز را دید و پرسید:

این قصر از آن کیست؟

پیامبر(ص)فرمود:

از آن یک مسلمان است.

شیخ جلو میرود و پیامبر(ص) از او روی میگرداند

عرض میکند:

یا رسول اللَّه(ص) من مسلمانم چرا از من اعراض میکنی؟

فرمود:

دلیل بیاور که مسلمانی؟

شیخ سرگردان شد، و نتوانست چیزی بگوید.

پیامبر(ص)فرمود:

فراموش کردی، آن کلامی را که به آن زن علوی گفتی؟

این قصر از آن آن مردی است که این زن در خانه او ساکن شده؟

در این موقع شیخ از خواب بیدار شد و بر سر و صورت خود میزد و میگریست.

آنگاه خود و غلامانش برای یافتن زن علوی در سطح شهر به تجسّس پرداختند، تا اینکه فهمیدند، او در خانه یک مجوسی است.


شیخ نزد مجوسی رفت و تقاضای دیدن وی را نمود،

مجوسی گفت:

نمیگذارم او را ببینی؟

شیخ گفت:

میخواهم این هزار دینار را به او بدهم.

گفت:

نه، اگر صد هزار دینار هم بدهی نمیپذیرم.

وقتی اصرار شیخ را دید، گفت:

همان خوابی را که دیشب تو دیدهای من هم دیدهام من رسول خدا(ص) را در خواب دیدم که فرمود: این قصر منزل آینده تو است.
سوگند به خدا من و همه اهل خانه به دست او مسلمانشدهایم

📕 إرشاد القلوب إلی الصواب، ج2، ص: ۴۴۵

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۷ تیر ۹۷ ، ۰۱:۵۶
بهنام جدی بالابیگلو