ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
هم کاروانیان

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
آخرین مطالب سایت ندای الرحیل
آخرین دیدگاه میهمانان ندای الرحیل
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۱۶ - سلیمانی
    احسنت

خسته و کوفته،غرق در طوفان رنجها،درانتهای گودالی بی انتها،همراه بابار سنگین آرزوهای بربادرفته،بی آبرو از کردار پست...

منم همان خزنده شوم دوزخ که در جمع نفرت بارش به گدازه های شبیه به قیر،با چسبندگی نفرت انگیزش نگاه می کنم.

حبابی بعد از حبابی دیگر،هرحباب بادکرده می ترکد ودوباره ماده غلیظ متورم می گردد...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۸۹ ، ۱۷:۰۶
بهنام جدی بالابیگلو

ثروت و بیچارگی

چشمهایش خبر می دادند که دلش از غصه پر شده،ولی خودش را نمی شکست.نمی دانم در خلوت چقدر گریسته بود،ولی می دانستم که یکماه است-بخاطر شرمندگی-به همسرش حتی یک زنگ هم نزده...

آری فقر...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۸۹ ، ۱۷:۰۵
بهنام جدی بالابیگلو

آدم در محشر

اسرافیل در صور دمید،سکوتی در هم شکننده حاکم شده بود،رعب بر ملایکه مستولی گشت،هیچ کس بر پای بند نبود هراس سایه وحشتناک خود را روی هستی افکنده بود...

یعنی فرمان پروردگارم چه خواهد بود؟

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۸۹ ، ۱۷:۰۴
بهنام جدی بالابیگلو

بانگ جرس

وقت است تابرگ سفربرباره بندیم

دل برعبور از سد خار وخاره بندیم

از هر کران بانگ رحیل آید بگوشم

بانگ جرس برخاست وای من خموشم

دریادلان راه سفر در پیش دارند

پا در رکاب راهوار خویش دارند

گاه سفر آمد برادر ره دراز است

پروا مکن بشتاب همت چاره ساز است

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۸۹ ، ۱۷:۰۲
بهنام جدی بالابیگلو