ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
هم کاروانیان

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
آخرین دیدگاه میهمانان ندای الرحیل
  • ۳۰ ارديبهشت ۹۹، ۱۷:۱۶ - سلیمانی
    احسنت

۵ مطلب در بهمن ۱۴۰۴ ثبت شده است

به موشکهای خودمان مغرور نباشیم‌! که دشمنان ما، زمانی هلاک شدند که به موشک هایشان مغرور شدند و قدرت خدا را نادیده گرفتند.

وخداوند پیرمردی را که خمینی نام داشت فرستاد و آرام آرام_ برخلاف خواسته تمامی کسانیکه خودشان را ابرقدرت می دانستند _ به او و پیروانش قدرت داد و آنها توانستند معادله ها را برهم بزنن!

توانستند چون خدا را مدبر و مدیر می دانستند.

نتانیاهو رفتنیست!

چون بزرگان ما گفته اند که حکومت با کفر ممکنست باقی بماند ولی هرگز با ظلم باقی نمی ماند.

خودمان را برای روزهای پسا نتانیاهو آماده کنیم.

روزهایی که عطاالله مهاجرانی رهبری را امام نمی خواند.

روزهایی که حسن خمینی پی در پی بیانیه نمی دهد

روزهایی که عبدالکریم سروش انقلابی رفتار نمی کند.

روزهایی که همه به طینتهای خودشان برگشته اند.

در آنروزها سودمندترین فرهنگها؛

فرهنگ آخرتگرایی ست.

#دراحیای_فرهنگ_آخرتگرایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۱۴
بهنام جدی بالابیگلو

خداوند در قرآن می فرماید:

علمه البیان

به انسان زبان یاد داد.

ه در اینجا ه ای هویته

و زبان مادری علم است نه هویت

و ما قبل از آنکه کلمات را مادرانمان لقمه لقمه کرده در دهان ما بگذارند هویت داشته ایم!

فلذا نباید به نژادپرستها اجازه بدیم که از زبان مادری برایمان هویت بتراشن

و از ما سواری بگیرند

هویت ما، همان روحی هست که خداوند در کالبد ما دمید

سپس به خود بالید و افتخار کرد

فتبارک الله احسن الخالقین

و همین هویت در صحرای محشر هم با ما باقی خواهد بود.

در حالیکه تمامی بدیهیات نژادپرستان خواهد پوسید

فَإِذَا نُفِخَ فِی الصُّورِ فَلَا أَنْسَابَ بَیْنَهُمْ یَوْمَئِذٍ وَلَا یَتَسَاءَلُونَ

پس هنگامی که در صور دمیده شود، در آن روز نه میانشان خویشاوندی و نسبی وجود خواهد داشت و نه از اوضاع و احوال یکدیگر می پرسند؛

#دراحیای_فرهنگ_آخرتگرایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۱۲
بهنام جدی بالابیگلو

در طول تاریخ، یکسری اشخاص و گروههایی که اهل خط دادن و سواری گرفتن هستن از یکسری فاکتورهایی مثل خاک و وطن و نژاد و قومیت و ملیت و زبان مادری و حزبی و ...

برایمان هویت تراشیده اند و ما را وادار به افتخار کردن به این هویتهای جعلی کرده اند.

و ما ناخواسته برده ای شده ایم که طبق خواست آنها و بدون مطالبه دستمزد رفتار کرده ایم.

نمونه اش همین هویت پانترکیسمه که طراحی شده برای سواری گرفتن

خط می دهند و جریان فکری داخل دایره می ریزند و مطالبات خودشان را برداشت می کنند.

ما فقط و فقط بکمک هویتی که از باورهایمان سرچشمه گرفته می توانیم از این بردگی و استحمار هویتی نجات پیدا کنیم.

بر طبق اعتقادات و باورهایمان ما در این دنیا رهگذریم و مسافر و این دنیا محل عبورماست و هیچ مرتبه ای از مراتب دنیا نمی تواند انسان را معنا و تفسیر کند.

وطن اصلی ما بهشت است که بعد از هبوط حضرت آدم از آن دور افتاده ایم و بعد از عبور از مراحل تولد و دنیا و برزخ و قیامت و صراط ، قرارست به هویت اصلی خودمان برسیم.

امام علی علیه السلام به ما یاد داده که برای جانهای ما بها و قیمتی بغیر از بهشت نیست و توصیه کرده که جانهایمان را به چیزی بغیر از بهشت نفروشیم.

فلذا ماهیت و هویت و وطن ما بهشت است و فقط بهشت می تواند حقیقت یک انسان را تفسیر و معنا کند.

اگر هویت خودمان را از اعتقاداتمان بگیریم هیچ نهاد فکری و هیچ حزب و فرقه ای توان آن را نخواهند داشت که برایمان هویت بتراشن و به ما خط و جریان فکری القا کنند و ما را به بردگی گرفته از ما سواری بگیرند.

#دراحیای_فرهنگ_آخرتگرایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۱ ۱۰ بهمن ۰۴ ، ۲۱:۰۴
بهنام جدی بالابیگلو

گفتگوی مرده ای با زائرش

آخر ای زائر زمانی من جوانی شاد بودم

سر بسر دنیا اگر غم بود ، من فریاد بودم

هرچه دل می خواست در انجام آن آزاد بودم

صید من بودند مهرویان و من صیاد بودم

بهر صدها دختر شیرین صفت من فرهاد بودم

همره باد از نشیب و از فراز کوهساران

از سکوت شاخه های سرفراز بیشه زاران

می خرامیدم بسوی باغها و سبزه ساران

سایه ای هستم کنون گمگشته در صحرای بی بر

مرغ حیران گشته ای در دامن شب می زند پَر

میزند پَر ، بر در و دیوار ظلمت میزند سَر

ناله می پیچد به دامان سکوت مرگ گستر :

این منم ، زائر اسیری دربدر پوسیده پیکر

چرخ گردون زآسمان کوبیده اینسان بر زمینم

آسمان قبر هزاران ناله کنده بر جبینم

تار غم گسترده پرده روی چشم نازنینم

خون شد از بس که مالیدم به دیده آستینم

کوبکو پیچیده دنبال تو فریاد حزینم

اشک من در وادی آوارگان آواره گشته

درد جانسوز مرا بیچارگی ها چاره گشته

سینه ام از دست این دلشوره ها صدپاره گشته

بر سر شوریده جز غصه سودایی ندارم

غیر آغوش زمین در جهان جایی ندارم

آه ای زائر ، ببین از بادۀ خون مستم آخر

درد سینه آتشم زد ، ز اشک تر شد پیکر من

لاله گون شد سر بسر از اشک حسرت بستر من

خاک گور زندگانی شد ، دربدر خاکستر من

پاره شد در چنگ قبرم پرده در پرده گلویم

وه ، چه دانی مرگ چه ها کرده ست با من ؟ من چه گویم ؟

همنفس با مرگم و دنیا مرا از یاد برُده

ناله ای هستم کنون در چنگ یک فریاد مُرده

این زمان دیگر برای هر کسی مردی عجیبم

زآستان دوستان مطرود و در هرجا غریبم

غیر کرم و مور وعقرب نیست ای زائر نصیبم

زیورم موی پریش و گونه های استخوانی

خواهی ار جویا شوی از این دل غمدیدۀ من

بین چه سان خون می چکد از دل بر دیدۀ من

وه ، زبانم لال ، این خون دل افسرده حالم

گر خطایی دیده ای و رنج دیدی کن حلالم

آسمان ، ای آسمان ، مشکن چنین بال و پرم را

بال و پر دیگر چرا ؟ ویران که کردی پیکرم را

بس که بر سنگ مزار عمر کوبیدی سرم را

باری امشب فرصتی ده تا ببینم مادرم را

سر به بالینش نهم ، گویم کلام آخرم را

گویمش مادر چه سنگین بود این باری که بردم

خون چرا قی می کنم مادر ؟ مگر خون که خوردم ؟

بس کنید آخر خدارا ، جان من بر لب رسیده

آفتاب عمر رفته ، روز رفته ، شب رسیده

زیر این سنگ لحد گسترده مادر ، رختخوابم

سرفه ها محض خدا خاموش ، می خواهم بخوابم

عشق ها ، ای خاطرات ، ای آرزوهای جوانی

اشکها ، فریادها ، ای نغمه های زندگانی

سوزها ، افسانه ها ، ای ناله های آسمانی

دستتان را می فشارم با دو دست استخوانی

آخر امشب رهسپارم ، سوی خواب جاودانی

هرچه کردم یا نکردم ، هرچه بودم در گذشته

گرچه پود از تار دل ، تار دل از پودم گسسته

عذر می خواهم کنون و با تنی درهم شکسته

میخزم با سینه تا دامان مادر را بگیرم

آرزو دارم دوباره آغوش مادر را ببینم

تا لباس عقد خود پیچد بدور پیکر من

تا نبیند بی کفن ، فرزند خود را مادر من

پرسه میزد سرگران بر دیدگان تار ، خوابش

تا سحر نالید و خون قی کرد ، توی رختخوابش

تشنه لب فریاد زد ، شاید کسی گوید جوابش

قایقی از استخوان ، خون دل شوریده آبش

ساحل مرگ سیه ، منزلگه عهد شبابش

بسترش دریای خونی ، خفته موج و ته نشسته

دستهایش چون دو پاروی کج و درهم شکسته

میخورد پارو به خاک و میرود قایق به ساحل

تا رساند لاشۀ پوسیده ای بی کس بمنزل

آخرین فریاد او از دامن دل می کشد پَر

این منم ، فرزند درقبر ای مادر ، باز کن در

بازکن ، از پا فتادم ، آخ

مادر ، ما .. د .. ر

#دراحیای_فرهنگ_آخرتگرایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۰۴ ، ۱۹:۴۸
بهنام جدی بالابیگلو

روبروی خانه پدری، کوهی هست که از نوجوانی از آن کوه خاطره ها دارم.

روزهایی که تنها از کوه بالا می رفتم و در عالم خودم سیر می کردم.

الان که سالها از اون دوران می گذرد،

وقتی برمی گردم گرمی، به یاد گذشته ها از کوه بالا رفته خاطره هایم را مرور می کنم.

وقتی از کوه و صخره هایش بالا می روم،

وقتی به سنگها و دره هایش نگاه می کنم،

وقتی ...

احساس می کنم که کوه و سنگهایش هزاران داستان ناگفته در دل خود پنهان کرده اند

اگر این سنگها زبان داشتند و از گذشته ها می گفتند؛

از روزهایی که پدران ما نسل اندر نسل در اعماق تاریخ از این کوه بالا رفته و روی خاک و سنگهایش قدم گذاشته اند روایت ها می کردند.

از نظرو نگاه این سنگها،ما و پدران ما مثل ابرهایی هستیم در حال عبور

وتنها خاطره ای مبهم در ذهنها باقی گذاشته اییم.

و منی که امروز ایستاده ام

تنها خاطره ای خواهم بود از خاطراتی که عبور کرده اند.

و فرزندان ما از همین کوه بالا خواهند رفت

و ما را نخواهند شناخت.

من و پدرانم و فرزندانم

برای این سنگها و صخره ها

حکم ابرهایی را داریم که در حال عبورند.

و من و پدرانم این کوهها را می دیدیم و خیال می کردیم که ثابتند؛

در حالیکه آنها هم در حال تغییر و تحول بودند.

و خداوندی که ازلی و ابدی هست تغییرها و دگرگونی ها را واضح می بیند

کوه‌ها را می‌بینی و آن‌ها را ساکن و جامد می‌پنداری‌، در حالی که مانند ابر در حرکتند

“و تری الجبال تحسبها جامدة‌ً و هی تمرّ مرّ السحاب

#دراحیای_فرهنگ_آخرتگرایی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ بهمن ۰۴ ، ۱۹:۴۳
بهنام جدی بالابیگلو