ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی
چهارشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۱ ق.ظ

هدیه پیامبر صلى الله علیه و آله

مردمى که براى زیارت خانه خدا به مکه رفته بودند، مردى را دیدند که به جاى هر دعایى ، فقط بر پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیتش صلوات مى فرستد. در سعى بین صفا و مروه در وقوف در مشعر و عرفات ، در منى هر کس دعایى مى خواند ولى او صلوات مى فرستد. روزى ، از او پرسیدند: ما جز صلوات چیز دیگرى از تو نشنیده ایم چه علت دارد؟
گفت : پدر پیرى داشتم . چند سال قبل با او براى زیارت خانه خدا به اینجا آمدم . در بین راه او مریض شد و به بستر مرگ افتاد. ناگهان دیدم که رویش ‍ مانند قیر سیاه شد و آثار عذاب بر چهره اش ظاهر گشت . در آن حال ، او ناله مى کرد و مى گفت : سوختم ، سوختم ، آتش گرفتم .
من که ناراحت و درمانده شده بودم ، به خداوند پناهنده شدم و گفتم : خدایا، اگر پدرم در این حال بمیرد، باعث رسوایى من خواهد شد. طولى نکشید که دیدم چهره پدرم عوض شد. روى سیاه گونه اش ، کم کم سفید و نورانى گردید و بعد در حالى که آرامش به او دست داد و خندان شد، از دنیا رفت .
با خود گفتم : خداوند، به من بفهمان که چه بر سر پدرم آمد. شب بعد در خواب ، پدرم را در کمال آسایش و خوشى دیدم . احوالش را پرسیدم ، گفت : اعمال و رفتار مرا دیده بودى ، من واقعا مستحق عذاب الهى بودم . اما موقعى که فرشته مرگ به سویم آمده بود با بدترین و سخت ترین حالت ، ناگهان ندایى از سوى پیامبر خدا، حضرت محمد صلى الله علیه و آله بلند شد و عذاب از من دور گشت و آسایش و خوشى به من روى آورد و اکنون نیز به برکت صلواتهایى که مى فرستادم در امنیت و سعادت هستم . اینها همه ، هدیه پیامبر صلى الله علیه و آله در برابر صلوات مى باشد. مرد جوان ادامه داد: از آن روز به بعد، من تصمیم قطعى گرفتم که دست از صلوات بر ندارم ، تا شفاعت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و اهل بیت بزرگوارش ‍ نصیب من هم گردد



نوشته شده توسط بهنام جدی بالابیگلو
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
پربیننده ترین مطالب

هدیه پیامبر صلى الله علیه و آله

چهارشنبه, ۱۷ تیر ۱۳۹۴، ۰۲:۴۱ ق.ظ

مردمى که براى زیارت خانه خدا به مکه رفته بودند، مردى را دیدند که به جاى هر دعایى ، فقط بر پیامبر صلى الله علیه و آله و اهل بیتش صلوات مى فرستد. در سعى بین صفا و مروه در وقوف در مشعر و عرفات ، در منى هر کس دعایى مى خواند ولى او صلوات مى فرستد. روزى ، از او پرسیدند: ما جز صلوات چیز دیگرى از تو نشنیده ایم چه علت دارد؟
گفت : پدر پیرى داشتم . چند سال قبل با او براى زیارت خانه خدا به اینجا آمدم . در بین راه او مریض شد و به بستر مرگ افتاد. ناگهان دیدم که رویش ‍ مانند قیر سیاه شد و آثار عذاب بر چهره اش ظاهر گشت . در آن حال ، او ناله مى کرد و مى گفت : سوختم ، سوختم ، آتش گرفتم .
من که ناراحت و درمانده شده بودم ، به خداوند پناهنده شدم و گفتم : خدایا، اگر پدرم در این حال بمیرد، باعث رسوایى من خواهد شد. طولى نکشید که دیدم چهره پدرم عوض شد. روى سیاه گونه اش ، کم کم سفید و نورانى گردید و بعد در حالى که آرامش به او دست داد و خندان شد، از دنیا رفت .
با خود گفتم : خداوند، به من بفهمان که چه بر سر پدرم آمد. شب بعد در خواب ، پدرم را در کمال آسایش و خوشى دیدم . احوالش را پرسیدم ، گفت : اعمال و رفتار مرا دیده بودى ، من واقعا مستحق عذاب الهى بودم . اما موقعى که فرشته مرگ به سویم آمده بود با بدترین و سخت ترین حالت ، ناگهان ندایى از سوى پیامبر خدا، حضرت محمد صلى الله علیه و آله بلند شد و عذاب از من دور گشت و آسایش و خوشى به من روى آورد و اکنون نیز به برکت صلواتهایى که مى فرستادم در امنیت و سعادت هستم . اینها همه ، هدیه پیامبر صلى الله علیه و آله در برابر صلوات مى باشد. مرد جوان ادامه داد: از آن روز به بعد، من تصمیم قطعى گرفتم که دست از صلوات بر ندارم ، تا شفاعت پیامبر اکرم صلى الله علیه و آله و اهل بیت بزرگوارش ‍ نصیب من هم گردد

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۱۷
بهنام جدی بالابیگلو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">