ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی
دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ب.ظ

در هر سرزمینى قبرى خواهد بود

یحیى بن هرثمه گوید:

روزى متوکل مرا احضار کرد و گفت :

سیصد نفر انتخاب کن و با آنها به مدینه برو، و على بن محمد بن رضا (امام هادى امام دهم ) را با احترام و تجلیل کامل ، نزد من بیاور.

من افرادى را انتخاب کرده و حرکت کردم .

یکى از همراهان من شخص شیعه مذهبى بود که با یکى از همراهانم که شیعه نبود، در بین راه به مباحثه مشغول بود.

من که شیعه نبودم از مناظره آنها خوشحال بودم ؛ زیرا موجب سرگرمى من و احساس ‍ طولانى نبودن مسیرى که در پیش داشتیم ، بود.


وقتى که به وسط راه رسیدیم آن شخص غیر شیعه گفت :

شما شیعیان مى گویید که على بن ابى طالب (ع ) فرموده :

در همه سرزمینها یا قبرى وجود دارد و یا بعدا قبرى در آنجا پدیدار خواهد شد.

آیا این حرف درست است ؟

مرد شیعه گفت :

آرى ، امام ما چنین فرموده است .

او گفت :

در این بیابان خشک و سوزان کسى وجود ندارد تا بمیرد و قبرش در اینجا قرار گیرد!

همه ما به خنده افتادیم و تا ساعتى آن مرد شیعه را مسخره مى کردیم و مى خندیدیم .


سرانجام به مدینه رسیدیم و خدمت امام هادى (ع ) رفتیم و نامه متوکل را براى او خواندیم .

حضرت فرمود:

مانعى ندارد، فعلا استراحت کنید و فردا بیایید.

فردا نزد آن حضرت رفتیم ،

دیدیم خیاطى آنجا حاضر است و لباس ‍ پشمى زمستانى براى آن حضرت فراهم مى کند!

حضرت به او فرمود:

براى من و غلامان و خدمتکارانم از این لباس تهیه کن و چون فقط امروز را فرصت دارى ، چند خیاط دیگر هم کمک بگیر تا این لباسهاى گرم فردا آماده شود!

بعد رو به من کرد فرمود:

شما بروید کارهایتان را انجام دهید و فردا در همین ساعت بیایید تا حرکت کنیم .


من از پیش او خارج شدم و با خود گفتم :

ما در گرماى تابستان به سر مى بریم و این شخص دستور مى دهد برایش لباس گرم فراهم کنند، شاید تاکنون مسافرت نکرده ، خیال مى کند در هر سفرى باید این گونه لباسها را به همراه داشته باشد و تعجب کردم از شیعیان که چگونه چنین شخصى را امام خود مى دانند!

روز بعد نزد او رفتم و دیدم براى خود و همراهانش پالتو و پوستین و لباس گرم برداشته و آماده حرکت است ! من بیشتر تعجب کردم و با خود گفتم :

آیا او گمان مى کند که در وسط تابستان ، زمستان به سراغ ما مى آید؟


حرکت را آغاز کرده ، از شهر خارج شدیم تا به همان محلى رسیدیم که بین مرد شیعه و مرد غیر شیعه بحث شدید در مورد قبرها در گرفته بود.

ناگهان ابرى متراکم در آسمان پیدا شد.

رعد و برق آغاز گردید و سرماى شدیدى پدید آمد.

آن حضرت و همراهانش لباسهاى گرم و پالتوها و پوستین ها را به تن کردند،

دستور داد لباده اى به من و پوستینى به آن مرد شیعه که از همراهان من بود دادند و ما آنها را پوشیدیم . مدتى گذشت ، آنگاه سرما مرتفع شد گرماى سابق پدیدار گشت ، در حالى که حدود هشتاد نفر از همراهان من در اثر سرما جان باختند.


حضرت هادى (ع ) به من فرمود:

اى یحیى ! به کمک باقیمانده یارانت ، آنها را که مرده اند دفن کنیم و بدان که این گونه است که در هر سرزمین قبرى خواهد بود. من خود را از اسب به زیر انداخته و بسوى او دویدم ، پایش را بوسیدم و شهادت به توحید و نبوت پیامبر - ص - و امامت آن حضرت دادم و شیعه شدم و تا لحظه شهادت آن حضرت از ملتزمین رکاب او بودم

المحجة البیضاء، ج 4، ص 314.



نوشته شده توسط بهنام جدی بالابیگلو
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

در هر سرزمینى قبرى خواهد بود

دوشنبه, ۸ تیر ۱۳۹۴، ۰۷:۵۷ ب.ظ

یحیى بن هرثمه گوید:

روزى متوکل مرا احضار کرد و گفت :

سیصد نفر انتخاب کن و با آنها به مدینه برو، و على بن محمد بن رضا (امام هادى امام دهم ) را با احترام و تجلیل کامل ، نزد من بیاور.

من افرادى را انتخاب کرده و حرکت کردم .

یکى از همراهان من شخص شیعه مذهبى بود که با یکى از همراهانم که شیعه نبود، در بین راه به مباحثه مشغول بود.

من که شیعه نبودم از مناظره آنها خوشحال بودم ؛ زیرا موجب سرگرمى من و احساس ‍ طولانى نبودن مسیرى که در پیش داشتیم ، بود.


وقتى که به وسط راه رسیدیم آن شخص غیر شیعه گفت :

شما شیعیان مى گویید که على بن ابى طالب (ع ) فرموده :

در همه سرزمینها یا قبرى وجود دارد و یا بعدا قبرى در آنجا پدیدار خواهد شد.

آیا این حرف درست است ؟

مرد شیعه گفت :

آرى ، امام ما چنین فرموده است .

او گفت :

در این بیابان خشک و سوزان کسى وجود ندارد تا بمیرد و قبرش در اینجا قرار گیرد!

همه ما به خنده افتادیم و تا ساعتى آن مرد شیعه را مسخره مى کردیم و مى خندیدیم .


سرانجام به مدینه رسیدیم و خدمت امام هادى (ع ) رفتیم و نامه متوکل را براى او خواندیم .

حضرت فرمود:

مانعى ندارد، فعلا استراحت کنید و فردا بیایید.

فردا نزد آن حضرت رفتیم ،

دیدیم خیاطى آنجا حاضر است و لباس ‍ پشمى زمستانى براى آن حضرت فراهم مى کند!

حضرت به او فرمود:

براى من و غلامان و خدمتکارانم از این لباس تهیه کن و چون فقط امروز را فرصت دارى ، چند خیاط دیگر هم کمک بگیر تا این لباسهاى گرم فردا آماده شود!

بعد رو به من کرد فرمود:

شما بروید کارهایتان را انجام دهید و فردا در همین ساعت بیایید تا حرکت کنیم .


من از پیش او خارج شدم و با خود گفتم :

ما در گرماى تابستان به سر مى بریم و این شخص دستور مى دهد برایش لباس گرم فراهم کنند، شاید تاکنون مسافرت نکرده ، خیال مى کند در هر سفرى باید این گونه لباسها را به همراه داشته باشد و تعجب کردم از شیعیان که چگونه چنین شخصى را امام خود مى دانند!

روز بعد نزد او رفتم و دیدم براى خود و همراهانش پالتو و پوستین و لباس گرم برداشته و آماده حرکت است ! من بیشتر تعجب کردم و با خود گفتم :

آیا او گمان مى کند که در وسط تابستان ، زمستان به سراغ ما مى آید؟


حرکت را آغاز کرده ، از شهر خارج شدیم تا به همان محلى رسیدیم که بین مرد شیعه و مرد غیر شیعه بحث شدید در مورد قبرها در گرفته بود.

ناگهان ابرى متراکم در آسمان پیدا شد.

رعد و برق آغاز گردید و سرماى شدیدى پدید آمد.

آن حضرت و همراهانش لباسهاى گرم و پالتوها و پوستین ها را به تن کردند،

دستور داد لباده اى به من و پوستینى به آن مرد شیعه که از همراهان من بود دادند و ما آنها را پوشیدیم . مدتى گذشت ، آنگاه سرما مرتفع شد گرماى سابق پدیدار گشت ، در حالى که حدود هشتاد نفر از همراهان من در اثر سرما جان باختند.


حضرت هادى (ع ) به من فرمود:

اى یحیى ! به کمک باقیمانده یارانت ، آنها را که مرده اند دفن کنیم و بدان که این گونه است که در هر سرزمین قبرى خواهد بود. من خود را از اسب به زیر انداخته و بسوى او دویدم ، پایش را بوسیدم و شهادت به توحید و نبوت پیامبر - ص - و امامت آن حضرت دادم و شیعه شدم و تا لحظه شهادت آن حضرت از ملتزمین رکاب او بودم

المحجة البیضاء، ج 4، ص 314.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۴/۰۴/۰۸
بهنام جدی بالابیگلو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">