ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی
جمعه, ۸ فروردين ۱۳۹۳، ۰۸:۵۶ ب.ظ

ضجنان

ضجنان، نام کوهی در راه مکه از مدینه است که درّه متصل به آن کوه نیز به این نام نامیده می‌شود.

 برخی گفته‌اند:

 خداوند در این مکان قوم لوط را کیفر کرده است.

در برخی روایات آمده است

 این منطقه دره‌ای از دره‌های دوزخ است و خداوند برخی منافقان را در این مکان عذاب می‌کند.

 

 



نوشته شده توسط بهنام جدی بالابیگلو
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
پربیننده ترین مطالب

ضجنان

جمعه, ۸ فروردين ۱۳۹۳، ۰۸:۵۶ ب.ظ
ضجنان، نام کوهی در راه مکه از مدینه است که درّه متصل به آن کوه نیز به این نام نامیده می‌شود.

 برخی گفته‌اند:

 خداوند در این مکان قوم لوط را کیفر کرده است.

در برخی روایات آمده است

 این منطقه دره‌ای از دره‌های دوزخ است و خداوند برخی منافقان را در این مکان عذاب می‌کند.

 

 

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۳/۰۱/۰۸
بهنام جدی بالابیگلو

نظرات  (۲)

آقا اجازه! این دو سه خط را خودت بخوان
قبل از هجوم سرزنش و حرف دیگران

آقا اجازه! پشت به من کرده قلبتان
دیگر نمی دهد به دلم روی خوش نشان!

قصدم گلایه نیست، اجازه! نه به خدا!
اصلا به این نوشته بگویید «داستان»

من خسته ام از آتش و از خاک، از زمین
از احتمال فاجعه، از آخرالزمان!

آقا اجازه! سنگ شدم، مانده در کویر
باران بیار و باز بباران از آسمان

- اهل بهشت یا که جهنم؟ خودت بگو!
- آقا اجازه! ما که نه در این و نه در آن!

«یک پای در جهنم و یک پای در بهشت»
یا زیر دستهای نجیب تو در امان
........................... ! آقا اجازه
.......................................!

باشد! صبور می شوم اما تو لااقل
دستی برای من بده از دورها تکان...

آقا اجازه! خسته ام از این همه فریب،
از های و هوی مردم این شهر نا نجیب

آقا اجازه! پنجره ها سنگ گشته اند،
دیوارهای سنگی از کوچه بی نصیب

آقا اجازه! باز به من طعنه می زنند
عاشق ندیده های پر از نفرت رقیب

«شیرین»ی وجود مرا «تلخ» می کنند
«فرهاد»های کینه پرست پر از فریب!

آقا اجازه! «گندم» و «حوا» بهانه بود،
!«آدم» نمی شویم! بیا: ماجرای «سیب»

باشد! سکوت می کنم اما خودت ببین..
آقا اجازه! منتظرند اینهمه غریب....

پاسخ:
پاسخ:
بسیار زیبا بود


سلام

با افتخار لینک شدین
پاسخ:
پاسخ: سلام

ممنون

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">