ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی
جمعه, ۶ خرداد ۱۳۹۰، ۰۷:۵۹ ق.ظ

له شده در تاریکیها

له شده در تاریکیها

سه ساله بودم که خبر شهادتش آمد. خیلی خوشحال شدم، از اینکه ...

وقتی مرخصی می آمد، شادی همه جا را فرا می گرفت. پشت کاپشنش نوشته شده بود:

ما مرد جنگیم

زن ها برای تسلیت گفتن به خانواده اش جمع شده بودند. حزن و اندوه همه جا را فرا گرفته بود. همه گریه می کردند و این وسط فقط من بودم که لبخند می زدم چون...

او هم پیش خدا رفته بود.

سه روز بعد از خبر شهادتش، خبر آمد که در عملیات فاو شیمیایی شده و الان در بیمارستان بستریه؛

نمی دانم چند ماه طول کشید که دیدم آمده، همه خوشحال شدند.

وقتی از مادرم می پرسیدم که خدا کجاست، می گفت که خدا توی جبهه هاست...

از آن لحظات شیرین سالها می گذرد. او چهل ساله است و من هیجده ساله؛

باور کردنی نبود...

او را در حالی که دستبند در دست داشت، از جلوی مسجد جامع می بردند کلانتری!!

موقع دختربازی تا توانسته بود کتک خورده بود، یکی از کفشهایش مونده بود خونۀ دختره!!!

من شاد نیستم، او دیگه پیش خدا نیست، در آسمانها هم نیست، توی جبهه ها هم نیست...

رو سینۀ لباسش نوشته شده:

انا یوردیم آذربایجان

او هم له شده، مثل خیلی هایی که روزی دلاورمردان انقلاب بودند، مثل خیلی هایی که روزی در آسمانها بودند، مثل خیلی ها که پیش خدا بودند؛

او هم در تاریکی ها له شده...



نوشته شده توسط بهنام جدی بالابیگلو
ساخت وبلاگ در بلاگ بیان، رسانه متخصصان و اهل قلم

ندای الرحیل

در احیای فرهنگ آخرتگرایی

ندای الرحیل

سلام
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای دگرگون کردن بدیهیات،گرایشها و هدفها ...
وبلاگ حاضر تلاش کوچکی است برای زنده کردن قلبها و دگرگون کردن آرزوها...
وبلاگ حاضر، تلاش کوچکی است برای احیای فرهنگ آخرتگرایی و نواختن ندای الرحیل...
پس...
باور کنیم که جهان به نگاهی نو نسبت به مرگ نیازمند است...
باور کنیم که نگرش غلط به اسرارآمیزترین پدیدۀ هستی - مرگ - لحظه لحظۀ عمر بشر را به پوچی کشانده است....
باور کنیم که ما رهگذریم ودنیا ظرفیت و توان تحمل آرزوهای ما را ندارد...
باور کنیم که مرگ در این نزدیکیست و ما چاره ای جز رفتن نداریم...
باور کنیم که دلهای ما برای آزاد شدن از ترسها و گرایشهای دنیا، به ترسها و گرایشهای آخرت نیازمند است...
باور کنیم که تنها طریقتی که می تواند ما را به خدا برساند، طریقت توشه چینی است...
ویادمرگ، آب حیات بخشیست برای زنده کردن بشریت...
ویاد مرگ شمشیر و سپر محکمیست، در برابر فرهنگ پوچ گرای غربیها...
و یاد مرگ، مرهم شفا بخشیست برای انقلاب بیمار شده به ویروس دنیاگرایی...

طبقه بندی موضوعی
بایگانی
پیوندها

منوی تصویری سایت ندای الرحیل

تلگرام

-----------------------

 صفحه اصلی

-----------------------

ندای الرحیل2-تصاویر

-----------------------

ندای الرحیل3-سیاسی

-----------------------

ندای الرحیل4-خواب

-----------------------

 ندای الرحیل5 - شعر
آخرین نظرات

له شده در تاریکیها

جمعه, ۶ خرداد ۱۳۹۰، ۰۷:۵۹ ق.ظ

له شده در تاریکیها

سه ساله بودم که خبر شهادتش آمد. خیلی خوشحال شدم، از اینکه ...

وقتی مرخصی می آمد، شادی همه جا را فرا می گرفت. پشت کاپشنش نوشته شده بود:

ما مرد جنگیم

زن ها برای تسلیت گفتن به خانواده اش جمع شده بودند. حزن و اندوه همه جا را فرا گرفته بود. همه گریه می کردند و این وسط فقط من بودم که لبخند می زدم چون...

او هم پیش خدا رفته بود.

سه روز بعد از خبر شهادتش، خبر آمد که در عملیات فاو شیمیایی شده و الان در بیمارستان بستریه؛

نمی دانم چند ماه طول کشید که دیدم آمده، همه خوشحال شدند.

وقتی از مادرم می پرسیدم که خدا کجاست، می گفت که خدا توی جبهه هاست...

از آن لحظات شیرین سالها می گذرد. او چهل ساله است و من هیجده ساله؛

باور کردنی نبود...

او را در حالی که دستبند در دست داشت، از جلوی مسجد جامع می بردند کلانتری!!

موقع دختربازی تا توانسته بود کتک خورده بود، یکی از کفشهایش مونده بود خونۀ دختره!!!

من شاد نیستم، او دیگه پیش خدا نیست، در آسمانها هم نیست، توی جبهه ها هم نیست...

رو سینۀ لباسش نوشته شده:

انا یوردیم آذربایجان

او هم له شده، مثل خیلی هایی که روزی دلاورمردان انقلاب بودند، مثل خیلی هایی که روزی در آسمانها بودند، مثل خیلی ها که پیش خدا بودند؛

او هم در تاریکی ها له شده...

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۰/۰۳/۰۶
بهنام جدی بالابیگلو

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">